الیشاع جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱، ۴:۲۶ ب.ظ

یادمه یکی از دوستانم چند سالی میشد که مهاجرت کرده بود به یه کشور خوش آب و هوا.![]()
اوایل خیلی راضی و خوشحال بود، تا اینکه یه روزی تو تماس بهم گفت:
الیشاع، ما مثل برادر میمونیم، راستش رو بخوای نمیدونم یه مدتیه چه مرگم شده! اوایل که اومده بودم اینجا، خیلی خوشحال بودم. همه چیز عالی بود. الانم هست. ولی یه افکاری مدام منو اذیت میکنه.
دوستم ادامه داد: راستش رو بخوای ناراحتم از اینکه حس میکنم دارم از صفر شروع میکنم، از اینکه هر چقدر میدوم، صبح تا شب تو کلاس و کالج هستم، باز هم فکر میکنم از همه عقبم. باز هم به سطح نرمال جامعه نرسیدم. احساس میکنم نادیده گرفته میشم. احساس میکنم از کار و زندگی خسته شدم. تراپی میرم، مسافرت میرم، دوستهای خوب پیدا کردم، از زندگی و کارم تو اینجا هم خیلی راضیام، اما ...
با خودم فکر کردم که شاید دوستم تنهاست یا اصطلاحا Homesick شده. یا شاید هنوز کمی طول میکشه تا به سبک زندگی جدیدش عادت کنه. بهش گفتم نکات مثبت و نیمه پُر لیوان رو ببینه. کمی بیشتر با هم صحبت و شوخی کردیم و تماس رو به پایان رسوندیم.
گذشت و گذشت تا چند وقت پیش، اون چیزی رو که دوستم توصیف کرده بود، من هم در کمال ناباوری با تمام وجود تجربهاش کردم ...
سالها بود خواستهای داشتم که انجام شدنش برام مهم بود. با خیلیها مشورت کرده بودم، چند بار براش تلاش کره بودم، اما هر بار نمیشد. تا اینکه مدتی پیش به لطف و معجزه حداوند، اون خواسته برام محقق شد.
تصور میکردم با رسیدن به خواستهام، شادی بیوصفی رو تجربه میکنم. خوشحالتر از قبل به زندگی ادامه میدم. جشن میگیرم حتی.
اما وقتی به خودم دقت کردم، دیدم که همچنان تمرکزم روی مشکلات دیگه هست. دستآوردهام رو نادیده میگیرم. همچنان همون آدم قبلیام.![]()
یه واقعیتی که خیلی از ما نادیدهاش میگیریم، اینه که ما هر جا که میریم، به هر سطح جدیدی از زندگی که میرسیم، خودمون رو خواسته یا ناخواسته با خودمون میبریم.
تصور میکنیم با تغییر محل زندگی، شغل، دوستان، شرایط مالی، زندگی و ... میتونیم به آدم جدیدی تبدیل بشیم و از افکار آزاردهندهمون رها.
غافل از اینکه بسیاری از چیزهایی که دوست داریم از اونها رها بشیم و در محیط بیرونی به دنبال تغییرشون میگردیم، در درون خود ماست.
خیلی وقتها عادت کردیم شادیهامون رو به آینده موکول کنیم. به خودمون میگیم، وقتی به فلان خواستهام رسیدم، میتونم خوشحال باشم. وقتی وضع مالیام فلانطور شد یا به فلان کشور مهاجرت کردم، اون وقته که تازه زندگیام شروع میشه!
اما کمتر به این موضوع توجه میکنیم که منشأ اصلی شادی در درون خودمون هست. درسته عوامل بیرونی تاثیر بسزایی روی میزان رضایتمون از زندگی میذارن، اما نکته مهم اینجاست که این عوامل بیرونی، «همه چیز» نیستن.
بله، ما خودمون رو همه جا با خودمون میبریم. حتی به فضای مجازی و وبلاگمون!
تصمیم میگیریم وبلاگنویسی کنیم، از دغدغههای دنیای واقعی رها بشیم، ذهنمون رو رها کنیم و آزاد باشیم. اما بعد کمکم سر و کله افکار مزاحممون پیدا میشه ..
افکاری که ذهنمون رو خسته میکنن با این پرسش که: چی بنویسم، چی ننویسم، چطور بنویسم، چطور ننویسم و ...
و خستگی فکر کردن به اینکه به چه کسی سر بزنم، به چه کسی سر نزنم، چرا اون کاربر غیبش زد، چرا این کاربر اونطور بود، کدوم رو نگه دارم، کدوم رو حذف کنم و ...
و ذهن خستگیناپذیرمون، حتی تو محیطی که برای شادی و راحتی اومدیم، شروع میکنه به تراشیدن دغدغههای جدید، دلمشغولیهای جدید، ناراحتیهای جدید، چرا و چراهای جدید، خستگیهای جدید ...

حالا راه حلش چیه؟
یک. راه حلش حذف کردن وبلاگت نیست دوست من.
از اینجا بری یه جای دیگه، باز هم خودت رو با خودت میبری. باز هم برات همون آش و همون کاسه هست. پس به جای فرار کردن از عوامل بیرونی، برای یک بار هم که شده به درون خودت رجوع کن. مطمئنم جواب رو پیدا میکنی.
دو. دغدغههات رو روی کاغذ برای خودت بنویس. سعی کن از حالت دغدغه خارجشون کنی و با زوایه دید دیگهای نگاهشون کنی. به هیچ عنوان سعی نکن ذهنخوانی کنی، سعی نکن تصورات خودت رو به دیگران نسبت بدی. تو هیچگاه نمیتونی از افکار دیگران باخبر باشی. پس با آدمها مهربون باش و مثل آینه با دیگران رفتار نکن.![]()
سه. یادت باشه، زندگی همین روزهاییه که در گذر هستن. سعی کن شادیهای کوچیک برای خودت پیدا کنی. ده تا چیزی رو که بابتشون شکرگزار هستی، روی کاغذ بنویس. هر شب مرورشون کن و یک چیز دیگه بهشون اضافه کن. این کار رو تا همیشه ادامه بده. خودت نتیجهاش رو میبینی.
چهار. یادت باشه دوست من، مغز ما انسانها برای یه زندگی شاد و خوشبینانه و بیدغدغه طراحی نشده.
مغز ما طوری طراحی شده که اتفاقا تا جای ممکن محتاط، ترسو، بدبین، کمالپرست، منفینگر، خیالپرداز منفی و تعمیمگر باشه تا بتونه بقای ما رو حفظ کنه. ذهنت رو بشناس و بدون که با تمرین تکنیکهای اصولی، میتونی کمکم مدارهای شادی و خوشبینی رو در بخش فهیمِ مغزت (لوب پیشانی) بسازی و از زندگی لذت بیشتری ببری.
پنج. و در پایان، وقتت رو با آدمهای خوشبین و موفق بگذرون. شاید با خودت بگی دور و بر من که آدم موفقی نیست. خبر خوش اینجاست که وقتی کتاب یه آدم موفق رو میخونی، وبینارش رو تماشا میکنی یا زندگینامهاش رو میخونی، مغزت اینطور برداشت میکنه که انگار واقعا داری با خودِ اون آدم موفق وقت میگذرونی.
من دو تا لیست از زندگینامه افراد موفق ایران و جهان میذارم. هر کسی دوست داشت، میتونه زندگینامهشون رو بخونه و بشنوه و هر کدوم که بیشتر به دلش نشست، دنبال کنه. اینطوری میتونی وقتت رو با موفقترینها بگذرونی. و خواسته یا ناخواسته، بخشی از افکار اون فرد موفق رو با خودت حمل کنی و گاهی زندگی رو از دید و زاویه اون فرد موفق هم ببینی.
زندگینامه کوتاه بیش از 150 فرد موفق ایران و جهان (متنی و خلاصه - رایگان) - کلیک کنید
زندگینامه و رازهای موفقیت افراد موفق ایرانی (صوتی و مصاحبهای - رایگان) - کلیک کنید
با آرزوی شادی و موفقیت برای همگی. ![]()
![]()
پینوشت: «موفق» از دید هر فردی تعریف متفاوتی داره. ممکنه بعضی از افرادی که تو سایت بالا یا هر جای دیگه به عنوان موفق معرفی میشن، از دید شما موفق محسوب نشن. چه بسا شخصا گاهی دیدم در بعضی سایتها، هیتــلر (ימח שמו וזכרו) هم به عنوان فرد موفق معرفی میشه! پس لازم نیست همه رو بخونین، تنها افرادی رو بخونین که موفق میدونیدشون و حس خوبی بهتون میدن. ![]()
برچسب:
نویسنده: رضا پورحسین